تبليغاتX
چهار فصل

چهار فصل من یه جور حسش نامه است...یعنی هر وقت حسش باشه و مطلب داشته باشم می نویسم

وداستان " تصلیح " از کتاب " مصابا و رؤیای گاجرات " اثر زنده یاد " نادر ابراهیمی"

 

وقتی زیر سیگاری ها را شستند و پاک کردند ، ما سیگار کشیدن را ترک کردیم.

   وقتی به ما گفتند که کتابهای مقدس قمار کردن را از گناهان شمرده اند ، ما ورقها را سوختیم.

   با نخستین نسخه سرزنش آمیز یک طبیب ، ما شرابخواری خوش شبهایمان را کنار گذاشتیم.

  و چون داستان دستگیری بی کسان و یتیمان را در ساده ترین آیه های مذهبی خواندیم ، جیب هایمان را در دست اولین عابر فقیر تکاندیم ، و جامه هایمان را به دومین عابر برهنه بخشیدیم.

  و شنیدیم که گفتند : « خوشا به حال فروتنان و پرهیزگاران که شادی دنیا از آن ایشان است. »

   آنگاه ، ابتدایی ، برهنه ، تهی ، غمگین و سلامت رفتیم تا از رودخانه بگذریم. رود طغیان کرد و همه ما در آب فرو رفتیم

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط وحید |