چهار فصل من یه جور حسش نامه است...یعنی هر وقت حسش باشه و مطلب داشته باشم می نویسم
|
ببین باز میبارد آرام برف فریبا و رقصنده و رام برف عروسانه می آید از آسمان بر این حجله آرام و پدرام برف زمین را سراسر سپیدی گرفت به هر شانه ، هر شاخه ، هر بام برف نشست است بر انبوه اندوه دشت در این فصل سرد سر انجام برف..... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
زمستان است و آسمان سپید ٬ زمین سپید اما کاش... در دل آدمها هم همه چیز سپید بود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||