چهار فصل من یه جور حسش نامه است...یعنی هر وقت حسش باشه و مطلب داشته باشم می نویسم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 2:59 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
از یه چیز تو این روزا بدم میاد. اینکه اکثرا تا اون لحظه ی عید این در و اون در میزنن و خودشون رو تر اگه هر سال یه نگاه کوچولو ٬ یه حساب سر انگشتی به راه اومدمون بندازیم و سعی در بهتر قدم موندگار باشید عزیزان. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
من آنم ، که خود را در تو می بینم ،
من نه آنم که می خواهند ، باشم ،
من آنم ، که می خواهم باشم ،
من نه آنم که درقلب تو باشم ،
من آنم، که تو را در قلبم یابم ،
من نه آنم که می گویند ،
من آنم ، که می گویم ،
من نه آنم که در آدمیت باشم ...،
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||