تبليغاتX
چهار فصل

چهار فصل من یه جور حسش نامه است...یعنی هر وقت حسش باشه و مطلب داشته باشم می نویسم


اگر نمی توانی کاجی بر بالای تپه باشی
بوتهای در دره باش – اما
بهترین بوته کوچک کنار جوی باش
بوته باش اگر نمی توانی درختی باشی
اگر نمی توانی بوته باشی چمن کوچکی باش
و رهروی را شادتر ساز
کاری بزرگتر برای انجام دادن و کاری کوچکتر
و وظیفه ای که باید انجام دهیم نزدیک است
اگر نمی توانی ماهی بزرگی باشی فقط یک ماهی کوچک باش
اما پر شورترین ماهی کوچک دریاچه
همه ما نمی توانیم ناخدا باشیم اما باید ملوان باشیم
برای همه ما در اینجا کاری است
کاری بزرگتر برای انجام دادن و کاری کوچکتر
و وظیفه ای که باید انجام دهیم نزدیک است
اگر نمی توانی جاده باشی فقط یک کوره راه باش
اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش
این به اندازه پیروزی یا شکست تو مربوط نیست
در آنچه هستی بهتر باش

(داگلاس مالوک)

(پینوشت : دادا این مطلب از اصفهونس س ...)

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط وحید |


نه خسته... هم شما دوستای عزیز ٬هم خودم. امروز بالاخره تموم شد...وای که چه فصلی بود این
فصل امتحانات.خوب حالا واسه تعطیلات بین ترم چی کار کنیم...؟! من که به احتمال زیاد چند روزی
میرم اصفهان. پارسال هم تاسوعا و عاشورا اصفهان بودم. چشم به هم بزنیم این دو هفته تعطیلی
هم تموم شده و بعدشم که ترم جدید (البته ترم آخر) و بعد هم کنکور و...حال میکنید زندگی رو.اینه!

                              این عکس هم به مناسبت ایام محرم گذاشتم.

 
ش م ع
                               
                                نظرای قشنگتون راز موندگاری این وبلاگه

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط وحید |