چهار فصل من یه جور حسش نامه است...یعنی هر وقت حسش باشه و مطلب داشته باشم می نویسم
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
حيرت مکن که گاه و بيگاه خود را بيايي و کسی را محک بزنی برای با او بودن و به تنهايي به دفاع از باورهايت برخيزي و کسی را باور کنی سخت ترين زمان آنگاه است که به تنهايي با شايستگي هايت که باور داري فرد شایسته ای را برای تنهاییت انتخاب کنی اما اين سختي هرگز از قدر تو نمي کاهد و از آرزوي تو در رسيدن به خواسته هايت چيزي کم نمي کند. میدانی که موهبت هاي بسياري به ما ارزاني شده تنها چيزي که نياز داري يافتن شهامتي است که ادامه دهي آنچه را که به آن ايمان داري . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
آن روز با تو بودم٬امروز بي توام.آن روز که با تو بودم بي تو بودم امروز که بي توام با توام. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
"تصميم شبيه ماهي است ، گرفتنش آسان و نگه داشتنش دشوار است" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||