چهار فصل من یه جور حسش نامه است...یعنی هر وقت حسش باشه و مطلب داشته باشم می نویسم
|
دوستای عزیزم ممکنه که شما هم این قصه ی شهر قصه رو شنیده باشید یا شاید هم اسمش به گوشتون خورده باشه. البته فکر کنم که این قصه مال دهه ی ۶۰ باشه! من که هر بار گوش می کنمش واسم قشنگه. شنیدنش خالی از لطف نیست. امیدوارم خوشتون بیاد. http://chaharfasl.persiangig.com/audio/ البته لازم به ذکره که این فایل ها با فرمت ram هست و واسه شنيدنشون احتیاج به Real Player دارید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
صحبت از پژمردن یک برگ نیست |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
قابل توجه كسايي كه امسال كنكور ارشد دارن...از اينجا مي تونيد به صورت اينترنتي ثبت نام كنيد
http://reg.sanjesh.org/regarshad85/login_d.aspx موفق و موندگار باشيد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
چشم يك روز گفت: من در آن سوي دره ها كوهي را مي بينم كه از مه پوشيده است. اين زيبا نيست؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
امروز صبح تو هوای بارونی که یه خورده هم سرد بود٬ دوربین رو برداشتم و از خونه اومدم بیرون
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
امروز سر كلاس فيزيك نوين با استاد مربوطه سر اين موضوع فضاي مينكوفسكي٬كه تو مبحث نسبيت خاصه و در مورد رابطه ي فضا - زمان و مخروط نوري هستش كلي بحث كرديم...درس و مبحث شيرينيه!( كه خدا مسبب دو باره گرفتن اين درسو.....) در آخر هم به اين نتيجه ي اخلاقي رسيدم كه: حال ٬گذشته ي آينده است! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
GODISNOWHERE, ,,, this can be read as "God Is No Where" or as "God Is Now Here" every thing in life depends on how u look at them. so always think positive |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
دوستای عزیزم٬ اینجا می تونید متن کامل نامه آقای چارلی چاپلین رو به دختر خانمش بخونید. واقعاْ متن جذاب و گیرا یی داره. امیدوارم که شما هم خو شتون بیاد
http://chaharfasl.persiangig.com/ موندگار باشید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
يه جمعه ي پاييزي ديگه هم گذشت...
واي از دست اين عصر هاي جمعه. نمي دونم چرا از بچه گي از عصرهاي جمعه خوشم نمي اومد..! اين نيز بگذرد... امروز يه دوست بهم گفت: اگر می خواهی خوب زندگی کنی کافیه همون جور باشی که فکر میکني. كاش اين زندگي بهم اجازه ي خوب فكر كردنو بده. موندگار باشيد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
همه خواهان آنند كه در اوج قله زندگي كنند ، اما همه ی شادي ها و پيشرفت ها زماني رخ مي دهند كه در حال صعود به سوي آن هستي. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت 2:0 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
خزان رنگارنگ در کوچه باغ های عباس آباد (همدان) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست ورنه خاموش است و خاموش است و خاموشی گناه ماست! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
سوال اینجاست٬ که چرا همه دنبال جوابیم ؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
پنجاه هزار بار برگ ريزان راديدم افتادن و غلطيدن وپوسيدن برگ ها را پنجاه هزار بارخش خش بي جان انها را زير كفشهايم احساس كردم دركف دستم ودر نك انگشتانم اما ديدن برگ ريزان باز هم دلم را به درد مي اورد بخصوص برگ ريزان در بلوار ها بخصوص اگر بلوط باشد بخصوص اگر بچه ها از انجا بگذرند بخصوص اگر هوا افتابي باشد بخصوص اگر ان روز خبر خوشي درباره دوستي شنيده باشم بخصوص اگر ان روز قلبم درد نگرفته باشد بخصوص اگر ان روز يقين داشته باشم كه انكه دوستش دارم دوستم دارد بخصوص اگر ان روز با انسان ها وبا خودم اشتي باشم ديدن برگ ريزان دلم را به درد مي اورد.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
به خواسته ي دوستاي عزيزم و همون طور كه قول دادم ٬ يه سري هم به كوه ميزنيم. مسير مشخص شده بر روي عكس ساده ترين و نزديك ترين مسير صعود قله الوند(۳۵۷۴ متر) رو نشون مي ده. البته زيبايي دره ي منتهي به آبشار گنجنامه در فصل پاييز تو اين عكس كاملاً واضحه |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
زندگي آبراهي است به نام وفا مي ريزد به جويي به نام صفا مي رود به رودي به نام عشق و مي رسد به دريايي به نام وداع... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
به خودم قول داده بودم كه ديگه هيچ كاري رو از رو خواسته ي دلم انجام ندم..مي خواستم همه ي كارام رو فقط با مشورت عقلم انجام بدم كه البته اين کار از طرفي درسته و به نظر بعضي ها غير منطقيه!..اما خوب منم ديگه..يه جوري كارام عجيب غريبه... اما امروز نمي دونم چي شد كه بازم اين دلم عقلم رو كنار زد و بازم يه كاري از رو خواستش انجام دادم...كلي هم از خودم معذرت خواهي كردم ااا..اما نشد، بازم هر چي با شه به خودم بد قولي كردم...هنوز از دست خودم اعصابم خرابه فكر كنم بايد يه كاري بكنم...بايد دلمو با عقلم بيشتر آشنا كنم تا ديگه كارامو با مشورت دوتاشون انجام بدم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
چرا هميشه بدنبال اين هستيم که بدانيم: چرا گل خار دارد؟ بياييد گاهي بدنبال آن باشيم که بدانيم : چرا خار گل دارد؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
تو این سایت که مربوط به دانشگاه پرینستون هست می تونید عکس های زیبایی از فصل پاییز ببینید.
http://www.cs.princeton.edu/~rywang/mm6/vermont03a/ موندگار باشید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
گل سرخي براي محبوبم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
برگ های پاییزی گذر زمان را به خاطرم می آورند و حسرت از دست دادن لحظه هایی را که در انتظار رسیدن به بهاری دیگر به فراموشی سپرده ام.. اینبار قدر پاییز را خواهم دانست. و برگ های ریخته شده را..... تا بهار هزاران لحظه و برگ پاییزی فاصله است..... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 1:12 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
و آن هنگام كه به گذشته مي نگري متوجه ميشوي كه جاي كارهايي را ميتوانستي انجام دهي و براي شكستن غرورت از انجام ان كار سركشي كردي تا چه اندازه خالي است و در زندگي اين تنها ماجراي تكراري است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط وحید
|
|
||
|
با سلام...و تبريك عيد سعيد فطر و با آرزوي قبولي روزه نمازاتون. بالاخره بعد از دو سال و اندي كه پام به دانشگاه باز شد و يه كم بيشتر از دنياي مجازي(اينترنت) وبلاگ و وبلاگ نويسي سر در آوردم امروز طلسم رو شكستم و وبلاگم رو راه انداختم...فكر نمي كردم اين قدر آسون باشه... همين طور هم كه از اسمش ( 4 فصل ) معلومه، تنوع در اين وبلاگ حرف اول رو مي زنه. بيشتر سعي ميكنم از خودم و اون چيزايي كه به نظرم جالب مي آد بنويسم ...البته اين چيزا بيشتر در زمينه متن ها و عكس هاي زيبااست..گريزي هم به دنياي فيزيك وكوه و طبيعت كه زندگي منو مي سازن ميزنم. به اميد او شروع مي كنم و اميدوارم مطالبي رو كه اينجا مينويسم واستون جالب و مفيد باشه. منتظر نظرات شما دوستان عزيزم هستم. موندگار باشيد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط وحید
|
|
||